ناگزیری که بی بی سی، فیس بوک ویوتوب و... بخوانی وببنی. امروزه این هاچیزهایی است که چهره ماانسان هاربه نمایش می گزارد. آدم فکرمی کند که

اگرسری به این سایت ها نزند اززندگی روزمره اش عقب می ماند.
کلیبی رادرفیس بوک به اشتراک می گزارند. نگاه می کنم. دشت، داغ وتفدیده است. چندتاسربازآمریکایی پدیدارمی شوند. تابه دندان مسلحند. چندآدم باچهره های سیه چرده نیز درمیان خارزارها می پلکند. کسی ظاهراً موبایل دردست دارداز جنازه های مثله شده چند طفل کلیب می سازد. ناگهان مردی باچهره چروکیده وریش های بهم ریخته که به رنگ لنگیش سفیداست چیغ می زند. صدایش دربی رحمی دشت گم می شود. عکسرهای آمرایکایی دست به ماشه خشک ایستاده اند. دشت، چیغ پیرمردرا می بلعد. دشت انگارزبان پیرمرد رانمی فهمد. پیرمرد پشتومی گوید. پیرمردصورت تِفلَک رامی بوسد. چند بارمی بوسد. بعددرآغوش می گیرد. ایستاده می شودبه چهارسوی دشت نگاه می کند. دشت هم چنان بی پایان وآفتاب هم چنان داغ است. کسی به پیرمردمی گویدآن هافرارکرده اند. طالبان، طالبان. کسی ظاهراًموبایل به دست داردازچندجنازه ی دیگرکلیب می سازد. پیرمرد ریشش رابه صورت طفل خون آجین می کند. دست هایم ازچیغ پیرمردمی لرزد. وماوس رامی برم روی اخبارجهان:
جنگ قناصه ها
چند سایت دیگر رابه سرعت مرورمی کنم.بی بی سی، یک سایت روسی وچندسایت غربی. سخن ازاین است، حالاکه آمریکابه سوریه حمله نکرده است، آیااوباماغرورآمریکارا لکه دارنکرده است؟ آیاپوتین حرف خودرابه کرسی شانده است؟ برداشت هادرمجموع این است که، مردمان آنطرف بلندی های جولان توانستند شبی وشب هایی رادرخانه های مجلل ومستحکم شان بی دغدغه بخوابند. وخواهند خوابید وقتی که رژیم اسد خلع سلاح کیمیاوی شود. ولی تمام گزینه هاروی میزاست اگراین توافق عملی نشود. ماکمک های خودرابه مخالفین ادامه خواهیم داد...
بازیک خبرنگارشجاع آمریکایی که توانسته چندشبی راباالقاعده درسوریه باهم بخوابند وازعملیات های آنان گزارش تهیه کند ازجنگجوی که مدام الله اکبرمی گوید تصویرهای بکرتهیه می کند.
می پرسد این اسلحه ای که بدست داری چه نام دارد؟ جنگجوی جوان باریش حنابسته اش می گوید: «قـــــــــــنـــــــــاصــــــــــــه» است.
می پرسد ساخت کجاست؟ جنگجوی جوان باریش حنابسته اش می گوید حتماًساخت آمریکااست.
می پرسدچندمترهدف می زند؟ جنگجوی جوان می گوید بالای هزارمتر.
می پرسد چندتاراحالاهدف گرفته ای؟ جنگجوی جوان می گوید خیلی.
می پرسد منظورم این است که چندتابه هدف اصابت کرده است؟ جنگجوی جوان می گوید:موخطانمی کند. کبوتر رادرهوامی زنم.
خبرنگارشجاع به انگلیسی می گوید: «you are a good Sniper» جنگجوی جوان جواب می دهد الحمدالله الحمدالله، الله واکبر
خبرنگارشجاع دوربینش رابه چهارطرفش می چرخاند. جنگجوی جوان روی تختخواب دونفری لمیده ودست به ماشه است. پرده هاکشیده است. لوله تفنگ ازکیلکین شکسته کمی بیرون زده است. دوتا«اِسنایپر» دیگر هم نفس درسینه های شان حبس است. عکس زن وشوهروساعتی که هم چنان تک تک می کند روی دیواراست. ظاهراً اتاق خواب آن هابوده است.
بازخبرنگارشجاع برمی گردد ازجنگجوی جوان می پرسد، تاحالاشده است که دیده باشی دشمن راازپادرآورده ای؟ جنگجوی جوان می گوید: آن حمار، حمار رامی گویم بچه اش دربغلش بود. خودش راهدف نگرفتم فقط سربچه اش رانشانه رفتم. کاسه سرش مثل هندوانه درکف دست هایش کفید.
خبرنگارشجاع می گوید: «you are a very good Sniper»
خبرنگار شجاع برای اینکه خبرش خواننده های بیشتری راجلب کند وشجاعتش رابه رخ جهانیان بکشاند به آنطرف خط که تانک های زرهی وماشیندارها سنگین سنگرگرفته است نیز خودرامی رساند. چندیونیفرم پوش ریش تراشیده خبرنگار شجاع رابه جایی هدایت می کنند که درآن جاچندجنازه باپیراهن تمبان انگارافغانی وباریش های بلند درخون غلطیده اند. ولی خبرنگارشجاع فقط باگرفتن چند عکس اکتفامی کند. ازیونیفورم پوش ریش تراشیده می پرسد: شماغیر ازسلاح سنگین ازسلاح های خفیف مثل قناصه هم استفاده می کنید؟ مردریش تراش درجواب می گوید: بلی، کلاشینکوف، قناصه و… بازخبرنگارشجاع می خواهد چندسربازی که قناصه حمل می کنند راببیند وباآن ها مصاحبه کند. مرد ریش تراش خبرنگارشجاع رابه داخل خانه های مسکونی هدایت می کند. ازچندتاخانه که دیوارهای شان سوارخ وبه خانه همسایه وصل شده عبورمی کنند. می رسند به یک ساختمان نیمه ویرانه. ازچندین طبقه بالامی روند. می رسند به طبقه سوم. وارد خانه ای می شوند که درهای های شان هنوزسالم است. فرش وپرده هاسرجای شان است. اما کنارهرپنجره یک نظامی نفس هاقیددرسینه ازپنجره بیرون راکشیک می کنند. هیچ گونه صدایی شنیده نمی شود. نظامی ها انگاربه مهمان تازه وارد توجهی ندارند. مواظب کشیک شان هستند. خبرنگارشجاع ازاین همه سکوت کمی می ترسد. بعدازچنددقیقه مردریش تراش وچندمردپلنگی پوش باقناصه های شان ازاتاق بغلی واردمی شوند. چاینک چای وچیزهای خوردنی نیز باخوددارند. خبرنگارشجاع فوراً دروبینش رااستوارمی کند.
خبرنگارشجاع هم چنان که چای می نوشد می پرسد: اسم این تفنگ چیست؟
مردپلنگی پوش جواب می دهد: «قناصه»
خبرنگار: چندمترهدف می زند؟
پلنگی پوش: بالای هزارمتر
خبرنگار: آیاشده است که تیرت به هدف خورده باشد؟
پلنگی پوش: موخطانمی نمی کند. کبوتررادرهوامی پراند.
خبرنگار: you are a good sniyer
پلنگی پوش: الحمدالله، الله اکبرمن کل شئ
خبرنگار: اسلحه ساخت کجاست؟
پلنگی پوش: حتماً ساخت روسیه است. ازهمه قناصه هابهتراست. وقی فیرمی کند هیچ کس جهت صدایش راتشخیص داده نمی تواند. هرکس فکرمی کند که ازبغل گوشش فیرشده است. درحال که بیشرازهزارمترفاصله دارد. درصورت ضرورت رگبارهم می کند. علاوه، باوصل کردن این لوه کوتاه هدفش به دوهزارمترارتقامی یابد.
خبرنگار: هدفت راچگونه شناسایی می کنی؟
پلنگی پوش: گاهی ماتمام روز راصرف شناسایی هدف درست می کنیم. قناصه نباید نابجافیرشود. کارماشکارمهره اصلی است. ماآن هایی راکه باریش های بلند شان گشاد گشاد راه می روند نشانه می رویم. آن هابی رحم ترین شانند. آن هااهل سوریه نیستند. بیا ببین! این دوربین رابگیر! داخل آن حیاط رانگاه کن. آنطرف سرگ. چند تامردمرتب دررفت وآمدند. دربین شان چند تاریش بلند وشلوار گشاد هم هستند. می خواهیم آن چهارتا ریش بلند رایک مرتبه همزمان بخاک بنشانیم.
خبرنگاردوربین رابه دست می گیروازپنچرحیاط آن خانه را کشیک می کند. می بیندآدم های زیادی درداخل حیاط به این سووآن سومی روند. چندتا ریش بلندهم درمیان شان هست. درهمین اثناء که خبرنگارشجاع دارد نگامی کند نگاه صدای قناصه درهوبلند می شود وچندریش بلند باکله روبه زمین می اٌفتد.
خبرنگار ناگهان فریاد می زند: you are really a good sniper
پلنگی پوش: الحمدالله، الله اکبر، الله اکبر

بلندمی شوم. انگارکسی من رابه نمازدعوت می کند. دریک دشت تفتیده، درمیان ریگ های داغ ایستاده ام. طفلک های مثله شده باشکم های بادکرده شان درزیرآفتاب جزغاله می شوند. به چهارطرف می نگرم. دشت هم چنان دشت است. چیغ پیرمرد رادشت می بلعد. پیرمرد ریشش رابه صورت نوه اش می مالد. حناگون می شود. دشت صدای اورانمی شنود. سربازهاخشک ایستاده اند. صدای قناصه وچیغ پیرمرد درهم می آمیزد.
صدایی که وجدان ماراهنوزبیدارنمی کند.

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to Twitter

نوشتن دیدگاه


فهرست مطالب