| هنرشعردرشعرشریف سعیدی رنگین کمان ناگهان ابری که می بارید ،شد رنگین کمان خنده زد از سینه اش خورشید شد رنگین کمان در لباس نازک ابر سپید آهسته رفت گردگوش و گردن خورشید شد رنگین کمان آمد از حمام ابر گرم بیرون آفتاب تا عرق بر چهره اش لغزید شد رنگین کمان گله شوخ قناری پرکشید از شاخسار بربلندی های مجبون بید شد رنگین کمان گرتو محو عشق باشی روز وشب در کار نیست گردن ماه مرا میچید* شد رنگین کمان دختر شوخی که شب در حوض خوابم غوطه زد آب را بر آسمان پاشید شد رنگین کمان |
|
نوشته های موجود نماینده تمام عیارادبیات داستانی افغانستان نیست. کوشش برآن است که به زودترین وقت آثاری ازنویسندگان جمع آوری شود. |
|