| هنرشعردرشعرشریف سعیدی رنگین کمان ناگهان ابری که می بارید ،شد رنگین کمان خنده زد از سینه اش خورشید شد رنگین کمان در لباس نازک ابر سپید آهسته رفت گردگوش و گردن خورشید شد رنگین کمان آمد از حمام ابر گرم بیرون آفتاب تا عرق بر چهره اش لغزید شد رنگین کمان گله شوخ قناری پرکشید از شاخسار بربلندی های مجبون بید شد رنگین کمان گرتو محو عشق باشی روز وشب در کار نیست گردن ماه مرا میچید* شد رنگین کمان دختر شوخی که شب در حوض خوابم غوطه زد آب را بر آسمان پاشید شد رنگین کمان |
|
ادبستان درپی این است که مطالب تخصصی رادرموضوع گوناگون گرد آورد. دراین صفحه کوشش می شود که درفن ترجمه نوشته های درخور وهم چنین درصورت امکان ترجمه های مقایسه ای پیش روی خوانندگان وعلاقه مندان قرارگیرد. |
|