ازمیان نوشته ها

داستان

  • خواب

    • فواره آتش

      مردی درهوا معلق ازاین سوبه آن سودرپروازاست. ازلبه جعبه کلان اسفنجی آویزان وبه آرامی به زمین می نیشیند. من که شاهد این صحنه هستم می گویم...

    • طوفان

      گردوغبارهمه جا پخش است. هواگرگ ومیش است. کسانی دیگری هم دراطرافم هستند. شاید می شناسمشان. ازآسمان سنگ وچوب می بارد. خاک، غبار، وسنگ چل....

    • طوطی

      دربغل یک تپه ای سبزهستم. رودخانه ای ودرختانی هم انگار آنجاوجود دارد. دسته ای ازپرنده ها به جایی پرواز می کنند. ناگاه یک طوطی که رنگ متنوع...

شعر