طوفان

گردوغبارهمه جا پخش است. هواگرگ ومیش است. کسانی دیگری هم دراطرافم هستند. شاید می شناسمشان. ازآسمان سنگ وچوب می بارد. خاک، غبار، وسنگ چل. سنگ چل ها آنقد بزرگ نیستند که آسبیب بزنند.

من دراین اثنافکرمی کنم که باید ازاین صحنه حتماًَعکس ویافیلم بگیرم. تلفنم راروشن می کنم ومی خواهم ازآسمان که فیلم بگیرم. مطمئنم که صفحه تلفنم نمی شکند نمی دانم چرا، ولی به هر شکل که شده می خواهم ازاین صحنه فیلم بردارم. انگار ریگ ها، برگ ها وخس هادرفضاآهسته روانند. ویامعلقند. ازمیان این گردوغبارمی رویم، می رسیم به جایی که آب گل آلود روان است. ظاهرً رود خانه ای بزرگی است. همه جاانگارلمبیده است. می خواهم ازرودخانه بگذرم. همه جالغزنده وگل آوداست. می ترسم سیل گل آلود من رادرکامش بکشد. ولی آن قدر هراسان نیستم. آنگارراهی برای عبوردرجایی وجود دارد..

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to Twitter